محمد رضا واليزاده معجزى

657

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

دختر " مله " « 1 » برادر شيخ على خان ، را به عقد والى درآورند و فىمابين آنان به اصلاح برگزار شد و اردوى والى و نظام السلطنه به‌طرف براليكه حركت كرد . در " براليكه " چون سرهنگ موسى حسنوند با خوانين بيرانوند همدست بود و حتى براى يارى دادن آنها آمده بود ، لذا والى پشتكوه جمعى را مأمور كرد تا خانه و قيطول سرهنگ موسى خان را تاراج كردند . اردو بعد از اين كار از براليكه حركت كرد و به‌طرف كاكا رضا آمدند و در كاكا رضا اطراق كردند . در كاكا رضا والى با اجازه نظام السلطنه امان اللّه خان پسرش را به حكومت سلسله و دلفان منصوب و مهر على خان امير منظم را به‌سمت پيشكار او تعيين كرد « 2 » و آنها متفقا مشغول رتق و فتق امور و وصول ماليات شدند . امير جنگ والى پشتكوه در كاكا رضا مصمم شد كه با معقوده بيرانوند خود عروسى كند و لذا مرحوم ميرزا محمد خان تيمورى برادر اشرف العشاير را با عده‌اى سوار به هرو فرستاد و دختر مله را براى او به كاكا رضا آوردند و با او عروسى كرد . مهر على خان امير منظم كه از طرف والى سمت پيشكارى امان اللّه خان را داشت ، مىخواست با استفاده از وجود امان اللّه خان در مقام اذيت و آزار يوسفوندهاى مزبور برآيد و ماليات آنها را يك‌بار ديگر هم وصول سازد در صورتىكه آنها قبلا ماليات خود را پرداخته بودند . والى در مقام جلوگيرى از بىحسابگويى او برآمد لذا مهر على خان كينه والى را در دل گرفته و درصدد انتقام برآمد و چون ميزان علاقه‌مندى امان اللّه خان را به اشغال جاى پدر مىدانست ، به اغواى او پرداخت و مرتبا از اوصاف او تعريف كرده ، مىگفت : " امروز واليگرى لرستان به منزلهء قبائى است كه فقط برازنده قامت تو است و جاى دارد كه امير جنگ خودشان از اين كار كناره‌جويى كرده ، در

--> ( 1 ) . meleh . ( 2 ) . مهر على خان از عنوان پيشكارى امان اللّه خان استفاده كرده ، به اذيت و آزار مخالفين خود پرداخت . من‌جمله با اين كه طايفه يوسفوند همه ماليات خود را پرداخته بودند ، مهر على خان مجددا مأمورين غلاظ و شداد خود را به ميان طايفه مزبور اعزام و مجددا در مقام مطالبه ماليات برآمد و چنان عرصه را بر آن‌ها تنگ كرده كه منصور خان اكبرى رئيس طايفه مزبور ، شبانه به چادر اشرف العشاير وزير والى پناه برد كه با استفاده از خويشاوندى او شر مأمورين مهر على خان امير منظم را از سر خود دفع كند . زيرا يكى از دختران اشرف كه از يك زن اليشترى داشت ، همسر منصور خان بود . اشرف به مير اسفنديار خان شهاب برادر خود مأموريت داد كه نزد والى رفته و موضوع شكايت منصور خان را به عرض والى برساند . موقعى كه شهاب وارد چادر والى پشتكوه شد ، منصور خان هم براى استراق سمع به پشت چادر والى آمد تا مكالمات آن دو را بشنود . شهاب به والى گفته بود كه خدمات صادقانه ما پسران حاج مير تيمور براى اين است كه در اين قبيل مواقع بتوانيم از حق اقوام خود دفاع كنيم و آن‌وقت موضوع غرض‌رانى مهر على خان را با منصور خان و طايفه يوسفوند گفت و والى به شريف مير آخور دستور داد كه از قول او به امان اللّه پسرش بگويد فورا مأمورين طايفه يوسفوند را فراخواند و امان اللّه خان به مهر على خان تأكيد كرد كه حق مزاحمت طايفه يوسفوند را ندارد .